اين برف٬ نيمه شب٬ احساس تنهاييم را زنده کرد...
وتنهايی من٬ زمانی که در گرگ و ميش صبح می رفتم ترمينال غرب که برم دانشگاه! چه روزهايی...
ايستگاه خلوت و برفی و پر از دانشجو٬ سکوت و دود گازوئيل٬ بعد مه جاده و ....

/ 1 نظر / 13 بازدید
نسترن

سلام دوست عزيز من تازه اومدم اينجا و انتظار داشتم مطلب جديد ببينم هرچند که هنوز هم مزه ی برف ناب و سفيد زير دندونام مونده.وبلاگ قشنگی داری موفق باشی.