پنجشنبه

مگر باز پنجشنبه‌ای باشد که آدم به حرف بیاید.

مگر باز دلتنگی و انتظاری در کار باشد.

گاهی حرفی برای گفتن نمی‌ماند اما آدم بد نیست به زحمت کلمه‌ای بگوید تا بعد اقلا خودش کشف کند مشکل نداشتن حرف نیست، مشکل نبود گوش شنوا است.

مشکل خفه شدن آرام آرام صدا در گلو است. بی هیچ اجباری. مشکل بی‌رفیقی است.

اینکه دور و برت پر آدم باشد اما آن رفیق رازدار بی‌قضاوت را کنارت نداشته باشی.

این

/ 3 نظر / 10 بازدید
فرشاد

سلام. به منم سر بزن[چشمک]

شاپرک

چند وقته که اصلا حالت خوب نیست

داداشی

دوباره جمعه آمد و تنها شده ام ! دوباره دلم هوای تو را کرده است ! خودکارم را از ابر پر میکنم ! و برایت از باران می نویسم ! باران نگاه منتظرانی که همیشه به غفلت آمدنت را به انتظاری خام نشسته اند...! و در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند...! ولی میدانم تو در میان جمعی و جمعی به جمعه ها آمدنت را بی قرارند...! به امید رسیدن ... به روزگار روشنایی[گل] یادمان باشد که چیزی نگوییم، چیزی ننویسیم، کاری نکنیم،..... تا به کسی بر بخورد...! گلپر جونم کجایی؟[قلب] مسافر بی بی جون هنوز نیومده...![ناراحت] گلپری دعا کن یتیم نریم خوب[ناراحت]دعا کن پروانه ی بی بی جونم خوب شه...![بوسه][قلب] باشه ...! در خلوت تنهایی‌ام، برای نبودن تو می‌گریم.[گریه] هم‌صدا با هق‌هق باران که روی پنجره اتاقم[گریه] غریبانه می‌گرید...«متی ترانا و نراک»...[ناراحت] تا به کی در فراقت، جمعه‌هایت را شمارم[قلب شکسته][گل] تا به کی پیش زهرا مادرت، تمنایت برم...[قلب شکسته][گل]