باران که می بارد

باران که می بارد،

از زمين  که آرام سرد می شود،

از تمام موهايم  که قطره قطره آب می چکد،

نفس زدنهايم آنگاه که عشقم دويدن می شود   زير آن شرابه ها که می بارد،

از پنهان شدن پرنده در آغوش درخت،

يا از صدای قطره  روی صندوق نامه  در سکوت نيمه شب،

همان دم که باران می بارد

از سنگ سياه قبر تو که شسته می شود، تا ذره ذره نبودنت تازه شود،

بوی تو، بر می خيزد.

photo.net - Cecil Williams

با تغييرات، از وبلاگ  زرتشت   -   برای ديدن اصل يادداشت اينجا را کليک کنيد.

وبلاگ، روز يکشنبه بروز خواهد شد.

صدای يادداشت تا يک ساعت ديگر، در دسترس خواهد بود.

/ 7 نظر / 6 بازدید
pania

وبلاگ خوبی دارین

vera

هی آقا من تک تک سرانگشتانم لا به لای موهايت جا ماند .

siavash

چقدر خوبه نوشته ی دوستت رو تو يه وبلاگ ديگه ببينی...خيلی وقته اينجا رو مرتب ميخونم...خيلی حال ميکنم...

...

آره ... بارون که مياد منم همیشه ذره ذره نبودنه کسی يادم مياد . خوب مينويسی موفق باشی.

shelman

قشنگ تر و موجز تر شده...شکل شعر به خودش گرفته...تا ذره ذره نبودنت تازه شود....اين به اوجش رسانده...

نوشی

منم همين که شلمن گفت

شاهين

سلام من شيطان بزرك هستم وبلاك خوبي داري به وبلاك من سر بزن باي مر۳۰من لوكي وبلاك تو در وبلاكم كذاشتم