که چی

نميدونم چی بنويسم...ولی بايد تا ۴۵ دقيقه ديگه تمومش کنم. اطرافم پر از کاغذ های کوچک و بزرگه. چرکنويس هايی که جمع ميشن و در جاهای مختلف نوشته شدن؛ از مترو بگير تا بعضی کلاسهای درس ( و البته نه تاکسی، چون اگه تو تاکسی چيزی بنويسی دست خطت ميشه نمودار دقيقی از کيفيت اسفالت خيابانهای شهر).  اصلا من چکار دارم می کنم؟ البته خودم تا حدی می دونم اما يکی دو نفر ديگه که اينجا ميان شايد نه.

(در مورد خودم و اينجا حدود يکماه ديگه بيشتر می نويسم.)

ديروز دوست يکی از دوستام (از وبلاگنويس های قديمی) آدرس اينجا رو خواست و من ديدم که من حتی به دوستای خودم هم نگفتم و بعد فکر کردم اصلا که چی؟ و حس کردم نگاه من چقدر در اين مورد متفاوت بوده...الان هم دارم فکر می کنم نوشتن چقدر عجيبه وقتی آدم حتی مطمئن نيست خونده بشه.

 

روز شنبه به روز می شود.

/ 4 نظر / 6 بازدید
لیلا

من يک سال و نيمه که می نويسم و بهت می گم که وبلاگ چيه ! : يک سوراخ پر از درد !

parisa

يعنی چی که " که چی" ? اصلا چه معنی داره که " که چی" ? متوجه که شدی؟ ؛)

مهیار و مهراز-------وبلاگ زولبیا-----

با سلام....سلام به شما دوست خوبم(خوب چرا دوبار سلام کردم خوب سلام سلامتي مياره عزيزم)......خيلي خوشحال شدم وقتي به وبلاگ شما سر زدم يه کم از مطالبشو خوندم بقيه اين مطالب رو ميزايم وقتي آف شديف...راستي ما دو نفريم(خوب اينو که از اون بالا هم ميشه ديد باز سوتي داديما)..در کلو از شوخي گذشته دوست داريم با شما دوست باشيم و هميشه تا جايي که امکان داره از وبلاگ شما بازديد کنيم...در ضمن يه خواهش از شما داريم هر وقت وبلاگت به روز شد يه سر به ما بزنيد و ما رو در جريان بزاريد..خوب مثل اينکه چونمون باز گرم گرفت يه سر به ما بزنيد خيلي خوشحال ميشيم..راستس نظرتون در مورد تبادل لينک و لوگو چيه خوشحال ميشم به شما لينک بدم...ارادتمند شما مهيار و مهراز .......با باي