سنگی و گوری

اين قطعه ای از متن داستان «سنگی بر گوري» جلال آل احمد است و آمدنش در اينجا بی دليل است. اين از آن قطعه:

...و واقعيت اين است که هيچکس پس از من نيست. جاده ای تا لب پرتگاهی و بعد بريده. ابتر بتمام معنی. آخر هيچ می شد فکرش را کرد که صفی از اعماق بدويت تا جنگل تنک تمدن  ته کوچه فردوسی ـ تجريش  اين امانت را دست به دست ـ يعنی نسل به نسل ـ به تو برساند و تو کسی را در عقب نداشته باشی که بار را تحويل بدهی؟ توجيه علمی و تسليم و واقعيت همه به جای خود. ولی اين بار را چه بايد کرد؟ و اين راه بريده را؟  و مگر من نقطه ختام خلقتم؟ يا آخر جاده ام؟...

/ 4 نظر / 6 بازدید
ali

يه سايت توپ واسه دانلود نرم افزار با کراک www.mofar.info or www.mofar.tk

غزل

سلام وبلاگت رو خوندم. خيلی خيلی جالب بود و اميدوارم که به منم سر بزنی و کمکم کنی تا وبلاگی نه به خوبی مال خودت ولی جالب داشته باشم...

نسترن

فکر نکنم بی دليل باشه چون صد در صد تداعی کننده ی مطلبی توی ذهن تو بوده.بازهم به صفحه ی بارانی من قدم بگذار.

ali

آپ ديت کردم