روز ما نبود

مغزهای به فنا رفته و دستهای معطل.
ایده های ترسیده. از به دنیا اومدن میترسن.
هنوز چهارماه نشده دلم هوای عید کرده.
شاید سالا چهارماهه بسته میشن جدیدا .. و ما رو خواب برده.
سکوت میکنیم و می ایستیم به تماشا. ساده است اما آسون نیست.
رخوت چیز خوبی نیست. واسه همینم اینقدر خوب رشد میکنه. بدون چیزی از جنس آب و توجه.
تغییر فقط تو خراب شدن ساختمونا و ساختن بزرگترشونه.
مغز به فنا رفته و دل تعطیله.
روز میاد و میره اما آسمون دیده نمیشه. جز گاهی تو ترافیک غروب اتوبان که آفتاب سرخ تو چشمته.
سایه سنگینه.
دوستی زمانبندی داره. دقیقه. مثل مغز به فنا رفته.


شانزده تیر نودوسه

/ 2 نظر / 13 بازدید
صدای تو را دوست دارم

مرا آرام میکند این عشق جاری شده در هستی. اینجا درد نیست، اینجا سوز نیست، اینجا ترس نیست، اینجا حقی زایل نیست. اینجا همه عشق است و شور است و مستی. gmail

خیری

منتظر پاسختون همین جا میمونم چون نمیخوام حق الناسی به گردنم باشه :)