زمستان است

شب سردی است. انگار شروع زمستان است.

خیابانهای روشن و سرد را آرام طی میکنم. آدمها را میبینم. حسی در من پررنگ و زنده است. تو را خیال می کنم. دست تو در دستم. در لابلای جمعیت و رنگها و آدمها و چشمهای یخ زده انگار همیشه چراغی در دل من سوسو می زند.

چیزی نمانده است. خلوت خانه، از خیابانها خیال، جای گرمتری است.

/ 0 نظر / 16 بازدید