وصف اواخر بهمن ماه

روزها زير ابرهای تيره قدم زنان به خانه می رسم. اگر آسمان يادش نرفته باشد چه فصلی است و باران يا برفی آمده باشد، کفشها را که در بياورم و جلوی صورتم بگيرم، آب زلالی از زير آن می چکد که پر است از ذره هايی که می شود فهميد برگهای خشک و خرد شده چنار است. باران تا حدی همه چيز را پاک می کند، حتی خيابانها را، از هر چه گدا و دستفروش. راننده ها نابيناتر از هميشه اند و خيس شدن پاچه شلوار هرچه ناخوشايند باشد ياد آدم می آورد که زمستان هنوز اين اطراف هست.

بارانی های سنگين شده، مغزهای خيس خورده و ذهنهای نم کشيده، به انضمام دماغهايی که از آن آب می چکد، از ويژگيهای اين روزها است. اگر آسمان به وظايف فصلی اش درست عمل کرده باشد و ابرها را با رنگ صحيح در جاهای مورد نظر قرار داده باشد، وضعيت، وضعيت هشدار است برای بيماران روحی مثل من، و يا احيانا اگر پيدا شود، مجروحين عشقی. راه نجاتی اگر هست، تنفس گاه و بيگاه نسيم خنکی است، که پر از بوی بهار باشد.

يادداشت بعدی تا چهارشنبه فرستاده خواهد شد.

صدای اين يادداشت تا فردا در دسترس خواهد بود.

/ 8 نظر / 6 بازدید
Mahya

مثل هميشه بسيار زيبا و روان.و چه زيبا انچه که می خواهی را به تصوير می کشی نيما مفيد.

...

مثل هميشه نکته بين و ظريف انديش. مواظب خودت باش بيمار روحی و هشدار آسمان را جدی بگير.

nilgoon

حالا من برعکس..مريضی روحيم..روزهای ابری و بارونی و برفی در وضعيت نرمال قرار ميگيره. :)

آهو

سلام.خوبي عزيز.اگه بدوني چجوري باز پيدات كردم؟! اووووووه...چقدر يادداشت هست كه بايد بخونم.:)

آهو

چه ابتكار جالبي در مورد صدات كردي.اما چرا من نتونستم چيزي بشنوم ؟ :(

vera

kash inja ham bahman bood , avakhere bahman

يه دوست

سلام. چطوری دوست قديمی. يه مدت نبودم. اما دوباره برگشتم

حسين نژاد

سلام.باران هم اگر بيايد حتی هزارتا باز هم درد می‌کند.....!