کوچ بنفشه ها

صبح باران می بارد و یک روز خیابان به سنگینی ترافیک محکوم می شود.

باز جای شکر دارد که بارانی باریده. و البته حس آشنای همیشگی اسفند ماه. انقباض آدمها و ماشینها و مغازه ها از یک طرف و ازطرف دیگر آسودگی طبیعت که آماده می شود که بشکفد و کم کم بهار زیبا و تعطیلات و رهایی خیابان را بشارت می دهد.

حالا دیگر می شود روزشماری هم کرد. شکر خدا پیک شادی هم نداریم که پیش پیش حالمان را بگیرد.

اقلا می دانیم قرار است چند روزی روزمرگیهایمان به هم بریزد و شاید حتی چند روزی دست از سر خدا هم برداشتیم، که میداند شاید مهمانیها را هم پیچاندیم و رفتیم یک گوشه دنجی پیدا کردیم.

شاید کم کم یاد گرفتیم با زندگی مثل یک خانم، محترمانه رفتار کنیم.

از همین حالا کم کم میشود کودکانه فرهاد را به گوش بگذاریم و کمی دیرتر در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشه هایش را. 

فعلا باید با همینها زمستان را سر کنیم.

/ 4 نظر / 11 بازدید
شاپرک

سلام. میتونی کمکم کنی؟‌

شاپرک

ببخشید بعد از پیامی که دادم دیدم با کسی به اسم شاشا درگیری داری گفتم نکنه فکر کنی اون منم. اما من امروز داشتم دنبال پسر داییم میگشتم سالهاست که ازش بی خبریم هم اسم شماست. نمیتونه فارسیش به این خوبی باشه و برام یک لحظه خیلی عجیب بود که از ایران نوشته بود. که بارون میاد و اینا. نمیدونم حتما اگر خودت باشی من رو یادت میاد

شاپرک

مرسی همینقدر که بهم گفتین ممنونم و راستش خیلی شوکه شدم وقتی دیدم نیما مفید دوتا است