او درست می گويد. مدتها است که به خودم سر نزدم. آنقدر امروز و فردا کردم که سالها گذشت، و حالا خودم را خوب نمی شناسم. برای خودم غريبه ای هستم. حالا اين روزها دارم ديدارها را تازه می کنم. بلکه چيزی از آنچه دور انداختم باز گردانم؛ اما نه همه چيز را!

نمی دانم چرا هر چه می کنی يک تکه هايی از دوران بچگی نمی خواهد دست از سر آدم بردارد.

چقدر هوس باران کرده ام، گرچه هر وقت می آمد قدرش را نمی دانستم. نکند درست مثل تو ؟

/ 5 نظر / 7 بازدید
بهاره

به چيزي كه گذشت غم مخور به آنچه پس ازآن آمد لبخند بزن موفق باشي به منم سربزن خوشحال مي‌شم

غريب آشنا

سلام بد نيست نوشته هات به بلاگ محقر من سر بزن خداحافظ

توفیق

سلام . خوب مينويسيد. استفاده کردم. به وب لاگ کاريکاتورهای سياسی هم سری بزنيد. ممنون ميشوم موفق باشيد

تولدي ديگر

از اينكه بهم سر زدي ممنون. خيلي وقت بود سراغي از من نگرفته بودي. البته خودم هم خودمو فراموش كردم چه برسه به بقهي. // والا درباره اون نوشته بايد بگم، شنيدم كه كار خوبيه اما تا حالا كه سي وسومين خواستگارم را دارم بررسي ميكنم كه چي جوابشو بدم هنوز هيچ خواست مكتوبي ندارم. اون موقع كه اين متن را نوشتم داشتم فكر ميكردم اگه خواسته‌هام مكتوب بود شايد راحت تر از اين حرفها ازدواج كرده بودم و اينقدر به دردسر نمي‌افتادم.