پنج شنبه جمع و جور

روز کرختی است این پنج شنبه. پنج شنبه جمع و جور کرخت! آنهم سر کار..

حواسم به زیر چشمی نگاه کردن بی غرض همکار پهلویی هست!

درست همین حالا که مینویسم.

کرخت شده ام امروز. صبح زودتر حالم بهتر بود. خیلی بهتر، صرفا از بعد کرخت بودن و نبودن.

راه می افتم برای یک لیوان چای داغ، می فهمم قدمهایم هم خیلی سبک است. سبک اما نه چالاک. کفشهای ساده راحتی که تازگی خریده ام، اینطور مواقع به درد می خورد. صحه گذاشتن به کرختی و آرامش قدمها.

شاید هم من زیاد به این موضوع فکر کرده ام که همه چیز پندار است. شایدهم باشد...

اما هر چه هست میتواند زیر سر هوای تاریک و روشن باشد.

آفتاب فیلتر شده. که از بالا روی صورت آدمها می افتد و چهره ها واقعی تر به نظر می آید.

می نشینم و فکر می کنم که شاید مشغول یک استراحت عمیق مغزی ام!

یک جوری شده ام که گمان نکنم تا آخر امروز چیزی مرا شگفت زده کند...

/ 2 نظر / 6 بازدید
رويا

There is no pain, you are receding A distant ship smoke on the horizon You are only coming through in waves Your lips move but I can't hear what you're saying When I was a child I had a fever My hands felt just like two balloons Now I've got that feeling once again I can't explain, you would not understand This is not how I am I have become comfortably numb

يه دوست

سلام دوست عزیزم. بعد از ۶ ماه که اومدم سراغ پرشین بلاگ بازم وبلاگ تو اولین وبلاگیه که بهش سر زدم. همیشه موفق و پیروز باشی