آسمون ريسمون

 
عکس
 

فقط در عکسهای فوری تمام داستان یک روز آدم ثبت می شود.

همین اتاقکهای تنگ و باریک گوشه کنار متروست که گاهی من را در مسیر رفت یا برگشت به دام می اندازد تا چیزی را ثبت کنم از روز خودم. بدون دستکاری و تعارفات عکاسانه. خیلی صریح. با همه ته ریش و چشمهای خسته و غیره. با لبخندی که پشتش چیزهایی پنهان می ماند اما نه همه چیز.

من خودم را با یک کم لبخند بیشتر دوست دارم. زیاد هم سخت نیست. خیلی همه چیز بهتر می شود. اقلا باعث می شود بعدا خودت را که میبینی به خودت بگویی انگار با خودم خوب کنار آمده ام. اینطوری فکر کنی و آن لبخند، روی صورت همین حالایت بتابد و به همین سادگی لبخند ادامه پیدا کند.

تازه پشت کاغذ را که ببینی تاریخ خورده و یک توضیح زورکی و با عجله هم داده شده با خطی که فقط تو می توانی بخوانی. چون نوشته فقط حواسپرتی را قرار است درز بگیرد، اصل حرف را عکس روتوش نشده می زند. امید، خستگی، شادی، روزمرگی، موهایت بلند شده..، جای هدفون روی موهایت مانده..، تیشرت پوشیدی، پیرهن پوشیدی..،  چیزی را آن پشت پنهان کرده ای...

خود عکس یک وصف حال حسابی است. 

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()
 
 
در مترو در سفر هر روزه من در زیر زمین
 


روال جدیدی به سفرهای زیرزمینی ام اضافه شد که خواندن کتابهای کوچک است برای من که گاه و بیگاه چشمانم میان آنهمه آدم به دنبال چهره ای آشنا می گردد خواندن بهانه ای هم هست برای ترک این عادت.

و از انجا که جز دستی که کتاب را نگه میدارد و آنکه کیف را، دست دیگری نیست تا به میله بچسبد پس تمرین خوبی هم هست برای حفظ تعادل.

یک روز صبح خیلی پیش از این که خواندن کار همیشگی ام بشود یکی از همکلاسیهای قدیمی دانشگاه را دیدم آن پایین و بدون اینکه زیاد فکر کنم تصمیم گرفتم خودم را جایی دور از چشمش بگذارم و بعدها که کتابی را درباره مارسل پروست، آن پایین می خواندم فکر می کردم چرا اصولا باید آدم خودش را قایم کند و به این ایده رسیدم که دوری از تکلفات رنج آور که به جای صمیمیتهای گذشته نشسته است تنها دلیل می تواند باشد.

تنها دلیل که به جای جستجوی بیهوده در میان چهره های داخل مترو سر را داخل کتابی فرو کنی که مثلا راجع به پروست و روحیاتش نوشته است و اتفاقا همین موضوع که چرا این آدم که دوست محبوبی برای دوستانش بوده در عین حال یک جوری نسبت به دوستی ها ناامید یا بدبین هم بوده.

در هر صورت دوستی یک نیازی را در آدم برآورده میکند که هیچ راه چاره دیگری انگار ندارد.

حتی خود کتاب هم چاره ای برای آن نیست با همه ستایشی که از آن میشود به عنوان بی غش ترین دوست حتی در همین کتاب پروستی.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()