آسمون ريسمون

 
پیپت را پیدا کن
 

بی خیال روسپی های سیگار
برای مدت کوتاه
پیپت را پیدا کن
گاهی با نگاهی گذرا به جمع پیپهای دم بخت به حضورش پی میبری و میدانی که او برای توست.
یا روزی در گوشه ویترین مغازه کهنه ای در گوشه پاساژی خلوت در میانه خیابان بلند قدم زدنهایت می یابی اش  نشسته تنها به انتظار و تو اما میگذری و پس از سالی او را باز میبینی و اینبار دیگر میدانی...
پیپ را بکش با تنباکویی در خور.
روی صندلی راحت آن خانه خلوت در صلح.
پیپت را پر کن
آتش را با یک نگاه آغاز کن
آتش آرام است. چنان آرام که میسوزد و با این حال نمی سوزاند.
آتش در کنار چوب می ماند، هم چوب می ماند و هم آتش..
چوب کمی اول با تنباکو می سوزد.تو اما همیشه میسوزی. آرام آرام.
با حواس جمع کامهای آرام بگیر و شتاب نکن.
و وقت کامجویی که به پایان می رسد
مابقی تیمار و نوازش و تماشااست تا نوبت عشقبازی دیگر.
بدان که هر روز می تواند روز آخر باشد
زمان می گذرد. تغییر می کند
عطر و طعم میگیرد.
هر عشق بازی با دیگری متفات است
برای مدت کوتاه پیش از آنکه تنباکوی تازه را بر خاطره معاشقه پیشین بنشانی، تنها انتظار بکش تا وقتی نامعلوم. که این انتظار و تماشا خودش باز لذت دیگری است.
چراکه هر روز می تواند روز آخر باشد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()
 
 
 
 

گاهی که حرفی نمی ماند و حال آدم بیخودی یک جوری می شود باید رفت یک گوشه دنج نشست و دخانیات سبکی دود هوا کرد. 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()