آسمون ريسمون

 
Lowman's Lyric
 

در گوشه ای از اين کوچه تاريک و خيس از باران ايستاده ام. رو به رويم آتش از توده ای زباله زبانه می کشد، گرمم می کند.

چشمانم در جستجوی حقيقت اند و انگشتانم در جستجوی رگهايم...

از آتش زباله گرم می شوم و هيچ پناهی از طوفان ندارم.. شهامت پذيرفتن اين حقيقت در من نيست که چطور وانهادم تا چنين پست و پليد شوم...

در زير اين باران در کنار اين آتش اکنون برای تو می نويسم از آنچه کرده ام و خواهم کرد. به اميد آنکه بفهمی و برای اين مرد اشک نريزی چرا که مرد پست سزاوار چنين سرنوشتی است. مرا ببخش!

چشمانم در جستجوی حقيقت اند و انگشتانم در جستجوی حسی از ايمان ـ همچون پاک کردن چيزی با دستان کثيف!

آسمان پيش چشمانم پايين تر از آن است که هست. رو به اين کوچه سرد و تاريک می گريم و همه چيز را به نزد باران اعتراف می کنم، اما افسوس که دروغ می گويم... آری رو به روی آينه دروغ می گويم. همان آينه که شکسته ام تا به چهره ام بخواند.


با استفاده از متن آهنگ Lowman's Lyric


 
نویسنده : نیما - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸۳
comment نظرات ()