آسمون ريسمون

 
 
 

به دلايلی که به هر حال تقصير خودم بود تحت فشار روحی زيادی قرار گرفتم. در شرايطی که کم شدن اين فشار فقط وابسته به زمان بود، يعنی بايد زمان مشخصی می گذشت تا همه چيز آرام شود، برای اولين بار سعی کردم چيزی که در آن لحظه در ذهنم می گذشت و خصوصا چيزهايی را که آرزو می کردم پيش بيايد روی کاغذ بنويسم.

حالا که به آن نگاه می کنم می بينم يک مشت چيز وحشتناک اما منطقی است و از آشفتگی تمام در اوايل مطلب شروع می شود و به تعادل اندکی ختم می شود.

تعادل آخر نوشته به خاطر فراغتی است که کم کم از نوشتن عايد شده و منطقی بودن به خاطر اينکه انگار آدم موقع نوشتن بيشتر از موقع حرف زدن مغزش را به کار می گيرد...


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸۳
comment نظرات ()