آسمون ريسمون

 
بازگشت به تعطيلات
 

حالا حالم بهتر شد. هم کاغذهای کهنه را دور ريختم. اتاق و قفسه ها مرتب تر شد. هم سرما خوردگی يکماهه ام خوب شد. هم اينکه بعد دو روز می خواهم ريشم را بتراشم.(البته ريش چيز خيلی خوبيست ...، بتراشی روحت خيلی تازه می شود!)

هم می خواهم دوباره بنويسم. دو سه تا خواننده قديم اينجا تعدادشان نصف شده. و اين درست مثل قدم زدن در يک کوچه خلوت است که هم خيلی می چسبد و هم آدم را از آدميزادی دور نگه می دارد! ولی با گذشت زمان معلوم نيست چندان به درد بخورد.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()