آسمون ريسمون

 
بخش سوم: بازداشتگاه وزرا
 

اين يادداشت ادامه ماجرای روز سيزده ارديبهشت است که در يادداشت ۲۲ ارديبهشت شرح دادم. پيشنهاد می کنم اگر خواستيد اين يادداشت را بخوانيد پيش از آن يادداشتهای  ۲۲ و ۳۰ ارديبهشت را بخوانيد.

***

درب سلول هنوز باز است. ما حرف می زنيم و آشنا می شويم. جور ديگر نمی شود بر نگرانی غلبه کرد...

فقط چهار پنج نفر غير از ما در بازداشت هستند و از روزها قبل، آنهم به دلايلی ديگر. معلوم می شود ما اولين گروه هستيم و احتمالا بايد منتظر بقيه باشيم.

از قيافه های عجيب و غريب خبری نيست. يکی از آن چند نفر می آيد به سلول ما. جوان است و از ما چند سالی بزرگتر. خوش برخورد و صميمی است و سعی می کند ما را با شرايط جديد آشنا کند. و معلوم می شود به خاطر حمل آنتن ماهواره دستگير شده. کم کم فهميدم جايی که هستيم دقيقا کجاست. اول خيابان وزرا و پشت پارک ساعی، «ستاد مبارزه با مفاسد اجتماعي». حالا يادم آمد... يکبار که با نسرين در ساعی بوديم از از پشت ميله های کج و کوله پنجره يک ساختمان در ضلع غربی پارک صدای داد و فرياد دختری می آمد...

فرد ديگری به بند وارد شد که در ساعی دستگير شده بود. می گفت از پشت بام اينجا داخل پارک را می پايند و فيلم می گيرند. فيلم او و دوستش را هم گرفته بودند و ... برايم قابل باور نبود، گرچه هيچ بعيد نمی دانستم.

با اين حال خونسرد بود و می گفت: اگر بخواهند عقدمان کنند، استقبال می کنم...

کلمه «عقد» در گوشم زنگ ميزد.

نگهبان اسامی را فرياد می زد برای بازجويی. باز جويی چندان سختی نبود. باز جو مودب تر از نگهبانان بود. سوالات چيزهايی شبيه اين بود: محل و زمان دوستی، انگيزه دوستی، اطلاع يا عدم اطلاع والدين و ...  (بخوانيد: محل و زمان قتل، انگيزه قتل و ...)


بخش بعدی تا سه شنبه بعد فرستاده می شود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()