آسمون ريسمون

 
بخش اول: شما چه نسبتی با هم داريد
 

روز سيزدهم ارديبهشت (يکشنبه گذشته) يکی از روزهای تاخت و تاز پليس در پارکهای اين شهر بود، حداقل در پارکهايی مثل طالقانی يا ساعی، با هدف دستگيری دخترها و پسرها. شايد البته بعد از مدتی، اين اولين بود که در روزهای بعد ادامه پيدا کرد. به سادگی هر دختر و پسری که کنار هم راه می رفتند يا نشسته بودند، دستگير می شدند؛ و يا به دليل ظاهر و نوع پوشش. در مواردی حتی با دستبندهای پلاستيکی بقول خودشان يکبار مصرف، به علاوه مقادير قابل توجهی توهين و تحقير.

شايد اينطور موارد برای هرکدام از ما که تجربه اش نکرده ايم يا از تجربه کردنش دوريم، غير قابل طرح به نظر بيايد. هميشه فکر می کنيم بايد پيگير موضوعاتی باشيم که طور مستقيم و آشکار، ما درگير می کند. اما در اين موارد گرچه ممکن است در يک طرف ماجرا (جوانهای بازداشت شده) خود را درگير حس نکنيم اما در طرف ديگر (پليس و عملکردش) حتما به نوعی درگيريم.  

از ميان آن عده، من ماجرای دستگيری پنج پسر را می دانم در پارک طالقانی به همراه پنج دختر همراهشان. و اين گروه از اولين گروههای آن روز بودند...

اين قضيه، چهار روز بعد، با خواندن مطلبی در صفحه حوادث روزنامه ايران (ص۱۸) پنجشنبه هفدهم ارديبهشت (لينک آن مطلب) برای من جذابتر شد و به نقش پليس در کاهش «مفاسد اجتماعي» نيز پی بردم! ماجرايی که ظاهرا رابطه ای به موضوع ندارد: يک مامور قلابی که طی مدت نامعلومی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر به زنان و دختران در مکانهای عمومی خلوت تجاوز می کرده است، روی هم ۸۰ نفر، و نهايتا يکی از قربانيان به طور تصادفی ردپایی از وی بدست می آورد و در اختيار پليس می گذارد...

به هر حال به ماجرای آن گروه علاقمند شده ام و تصميم دارم از لحظه بازداشت تا آزادی شان را در چند يادداشت بنويسم، يعنی از حدود ساعت شش بعد از ظهر تا اولين ساعات روز بعد. جزئيات،‌ کاملا دقيق خواهد بود بجز اسامی که احتمالا تغييراتی خواهند کرد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()