آسمون ريسمون

 
بيست و پنجم اسفند
 

سکوت کن تا شب باز بدرخشد.

در خيابان شلوغ بين آدمها که راه می روی، حواست به آدم جلويی باشد که دود سيگارش دارد به سمت صورتت می آيد. به موقع جاخالی بده. کيفت را بچسب و جيبت را بپا.

 

سرت را از دايره بيرون نبری! همان که با گچ روی آسفالت کشيده اند. ديدی؟ نمی دانی چرا و حتی کدام. همان که برای توست. به نام تو، کنار هزار دايره ديگر.

 

بدنت بوی خاصی می دهد. موش چاق مرده جوی خيابان اصلی را يادت هست؟ مقابل يک مرکز فرهنگی بزرگ شهر. هيچ بو نمی داد. چه شريف مرده بود بيچاره. شريف؟ دود همه را شريف نگه می دارد.

 

صبر کن. يک واحد سيب زمينی سرخ کرده صرف کن تا يادت بيايد هنوز هستی. تو سکوت را جاودان تجربه می کنی. جاودان تر از همه، و حتی مردگان.


يادداشت بعدی شايد تا چهار روز ديگر يعنی جمعه فرستاده شود.

برای اين يادداشت صدا ضبط نکرده ام.

ـ با تبريکات عيد و حرفهای مناسب.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳۸٢
comment نظرات ()