آسمون ريسمون

 
کوچ بنفشه ها
 

حال نوشتن نيست، گر چه ميشه تکرار کرد:

«کوچ بنفشه های مهاجر زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه _ ميهن سيارشان _
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه خيابان، می آورند:
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد :
ای کاش ...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
( در جعبه های خاک )
يک روز می توانست
همراه خويشتن ببرد، هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک.» *

يا ميشه نوشت:

«در روزهای آخر اسفند، در نيمروز روشن
وقتي بنفشه‌ها را با برگ و ريشه و پيوند و خاك
در جعبه‌های‌ كوچك چوبين جای می‌دهند
جوی‌ هزار زمزمه درد
وانتظار
در سينه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان
ای‌ كاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر كجا كه خواست.»
**


*شعر از دکتر شفيعی کدکنی است و متن اون رو از يک وبلاگ برداشتم.

** اين شعر تغيير يافته همان شعر است، که مرحوم فرهاد در آلبوم خواب در بيداری اش خواند. علاقه من به اين شعر فقط به همين دليل است. اينکه اينروزها ياد صدای او می افتم و ياد آن آواز ” بوی عيدی بوی توپ “ از آلبوم وحدت.

Farhad Mehrad


يادداشت بعدی تا دوشنبه فرستاده می شود.

صدای اين يادداشت، تا روز بعد در دسترس خواهد بود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٢
comment نظرات ()