آسمون ريسمون

 
تاج شکسته
 

«ای کاش می شد...»

کاش می شد چيزی را که امشب آرزو دارم، بدست آورد!

¤¤¤

کاويدن برای يافتن طلا؛ کندن برای آوازه؛ کندن برای نامت که حک شود.

آينطور آسوده تری.

تمام خواهشهايی که دور می ريزی و هر چيزی که دنبال می کنی، همه و همه در هم می شکند؛ تو تاجت را خرد ميکنی. با انگشت اشاره می کنی، اما کسی در اطرافت نيست!

تنها چيزی که تو می خواهی بازی کردن نقش پادشاه است، اما قصر ديگر ويران شده، و تو تنها با يک نام، مانده ای.

تاجت کو «هيچ شاه»؟ تاجت کو؟

¤¤¤

داغ و سرد؛ خريده و فروخته؛ قلبی به سختی طلا.

اينطور راضی تری!

کاش می شد چيزی را که امشب آرزو دارم، بدست آورد!

«من آن ستاره ها را می خواهم. همين حالا و همه اش را. و نمی خواهم بدانم چطور.»

برای آنچه آرزو می کنی و برای آنچه می گويی شايد روزی پشيمان شوی؛ حتی ممکن است بدستش آوری. بعد، آن همه، فرو می ريزد، و تو تاجت را می شکنی. با انگشت اشاره می کنی ولی کسی اطرافت نيست. تنها و تنها می خواهی نقش شاه را بازی کنی. اما قصر، فرو می ريزد، و تو با يک نام به جا می مانی.


با استفاده از متن آهنگ King Nothing از آلبوم Load  متاليکا. برای ديدن متن اصلی کليک کنيد.

يادداشت بعدی تا سه شنبه فرستاده می شود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۸ اسفند ۱۳۸٢
comment نظرات ()