آسمون ريسمون

 
وصف اواخر بهمن ماه
 

روزها زير ابرهای تيره قدم زنان به خانه می رسم. اگر آسمان يادش نرفته باشد چه فصلی است و باران يا برفی آمده باشد، کفشها را که در بياورم و جلوی صورتم بگيرم، آب زلالی از زير آن می چکد که پر است از ذره هايی که می شود فهميد برگهای خشک و خرد شده چنار است. باران تا حدی همه چيز را پاک می کند، حتی خيابانها را، از هر چه گدا و دستفروش. راننده ها نابيناتر از هميشه اند و خيس شدن پاچه شلوار هرچه ناخوشايند باشد ياد آدم می آورد که زمستان هنوز اين اطراف هست.

بارانی های سنگين شده، مغزهای خيس خورده و ذهنهای نم کشيده، به انضمام دماغهايی که از آن آب می چکد، از ويژگيهای اين روزها است. اگر آسمان به وظايف فصلی اش درست عمل کرده باشد و ابرها را با رنگ صحيح در جاهای مورد نظر قرار داده باشد، وضعيت، وضعيت هشدار است برای بيماران روحی مثل من، و يا احيانا اگر پيدا شود، مجروحين عشقی. راه نجاتی اگر هست، تنفس گاه و بيگاه نسيم خنکی است، که پر از بوی بهار باشد.


يادداشت بعدی تا چهارشنبه فرستاده خواهد شد.

صدای اين يادداشت تا فردا در دسترس خواهد بود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()