آسمون ريسمون

 
سايه
 

تو سايه تصويری هستی که در ذهنت ساخته ای. سايه هميشه به تصوير نگاه می کند و غبطه می خورد.

سايه ای که در انتظار است؛ نه چندان کوتاه، نه خيلی ساده.

منتظر است که شايد يک روز. هر روز ميگويد: «شايد يک روز».

به سرعت زمان از خود فرار می کند. ثانيه ها را دور می ريزد.

می داند قدم زدن زير باران فايده ای ندارد. هرگز نداشته.

سکوت را پر از هياهو می کند.

به جستجوی پناه است که اسير می شود. اسير حفره های بی نور زمين. 

فرداست که می ميرد، بو می گيرد و می پوسد،

 اما  هنوز  منتظر است.


اين وبلاگ پنجشنبه به روز خواهد شد.

صدای يادداشت تا سه ساعت ديگر در دسترس خواهد بود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()