آسمون ريسمون

 
باران که می بارد
 

باران که می بارد،

از زمين  که آرام سرد می شود،

از تمام موهايم  که قطره قطره آب می چکد،

نفس زدنهايم آنگاه که عشقم دويدن می شود   زير آن شرابه ها که می بارد،

از پنهان شدن پرنده در آغوش درخت،

يا از صدای قطره  روی صندوق نامه  در سکوت نيمه شب،

همان دم که باران می بارد

از سنگ سياه قبر تو که شسته می شود، تا ذره ذره نبودنت تازه شود،

بوی تو، بر می خيزد.

photo.net - Cecil Williams


با تغييرات، از وبلاگ  زرتشت   -   برای ديدن اصل يادداشت اينجا را کليک کنيد.


وبلاگ، روز يکشنبه بروز خواهد شد.

صدای يادداشت تا يک ساعت ديگر، در دسترس خواهد بود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()