آسمون ريسمون

 
 
 
امروز روز اول پاییز شد چون ابری تر بود و باد تازه ای آمد. غصه شیرین پاییز هم امروز حس شد. این غصه همان است که آدم را یاد دوست داشتنها و وابستگیهایش می اندازد. فصل عوض میشود و آدم میداند که زمانی در حال گذر است. زندگی بی عشق سخت تر است. آدم یاد گذر عمرش می افتد و اینکه این عمر بدون همه آن حسها چیزی نیست. رعد که می نوازد آدم امید و نیرو میگیرد، بیدار میشود از خواب اندوه. اگر آن درونگرایی پاییزی بگذارد آدم خاطرات شیرینی یادش می آید. دلم سخت تکرار روزهایی را میخواهد که عاشق بودم و نمیفهمیدم. تا اینبار بفهمم. من بخت خوبی دارم. یا هرکلمه که به جای بخت بگذاری. میدانم که میرسم. یکسال اخیر بخت بیشتر از همیشه یار بود... چرا که نه.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات ()