آسمون ريسمون

 
دندان های من
 

با دقت يک شکارچی به عکس کوچک نگاه می کند. وقتی به قول خودش کانال تازه ای می يابد، با شوق به همکارش نشان می دهد و می گويد: «خانوم دکتر! اينجا رو نگاه کنيد...».

گاهی وقتی پيش اين دندانپزشکها همينطور دراز کشيده ام تصور می کنم چه می تواند باشد احساس جسدی که برای تشريح انتخاب شده، يا مثلا بره ای که کباب شده، وسط يک سفره است... هر سه مان بی شک يک چيز می بينيم: چند کله کنجکاو و ابزارهای تيز مختلفی در دست!

با حوصله و دقيق است، با رفتار خاصی که کمی حس دانشجويی دارد ولی با اعتماد به نفس بيشتر. صدای آرامی هم دارد. او حالا از اينکه به دندانی برخورد کرده که بر خلاف پيش بينی اش، چهار کانال دارد هيجان زده شده، اما من ديگر از اين چيزها تعجب نمی کنم. عادت کرده ام...

¤¤¤

هميشه وقتی پيش دندانپزشک جديدی می روم، عکس کاملی از دندانها همراهم هست. می گذارمش روی ميز تا با بی اعتنايی نگاهی به پاکتش بيندازد و بعد عکس را با عجله در نور نگاهی بکند. سرش کمی عقب برود و چهره گرفته اش کمی باز شود و بعد با شگفتی از قانون جنگل حاکم بر دندانها برای همکارش تعريف کند. بعد، خوب که ديدند و تفريح کردند، نيم نگاهی به قيافه عبوس من بیاندازد و سريع خودش را جمع و جور کند و اينطور، لااقل از صدا زدن باقی همکاران منصرف شود!

¤¤¤

...سنگ را که سوراخ می کنند يا می تراشند، از آب استفاده می کنند و گرنه سنگ و مته هر دو داغ می شود، مته داخل سنگ گير می کند و با صدای خفه ای می شکند...

حالا کم کم صداهايی بلند می شود و قرار است تراشيدن شروع شود. مته درشتی است و جمجمه ام را کاملا می لرزاند... اينطور مواقع، برای اينکه حواسم پرت شود به چيز ديگری فکر می کنم، و تازگيها مدام به اين که اگر آبی که از اين شلنگ کوچک به سمت مته می رود به هر دليلی قطع شود چه بر سرم ميايد... داغ و داغتر می شود؛ بوی خون سوخته می آيد و ...

¤¤¤

تمام شد. تشکری می کنم و يک نوبت جديد می گيرم. با دهانی که فعلا به درد حرف زدن يا جويدن نمی خورد بيرون ميزنم.


صدای اين يادداشت، تا فردا دوشنبه در دسترس خواهد بود.

اين وبلاگ دوشنبه آينده به روز خواهد شد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()