آسمون ريسمون

 
تا آرام شود
 

هرکجا که می روم اين درد را با خود می برم. می دوم تا بگريزم اما هنوز هم با من است.

آن ترس مرا می خشکاند. اين نفرت مرا شکل می دهد...

بدنم را بشکاف و بيرونم بريز... فريادهای درونم را بشنو. آنها جيغ می کشند...  و درد هنوز آزارم می دهد. پس در آغوشم بگير، شايد آرام گيرد.

مثل حيوانی ولگرد که اگر يکبار سيرش کردی، ديگر با تو می ماند، پليدی هنوز در من مانده، پس در آغوشم بگير...

بشکاف اما مراقب باش که آنها افسار گسيخته اند و پر غوغا.

پليدی لکه دارم ميکند. پس بشوی تا پاک شوم...

چرا مرا انتخاب کرده ای؟ حرصت را و بيگانگيت را نمی خواهم. بدنم را می شکافم و روانه ات می کنم.


با استفاده از متن آهنگ until it sleeps متاليکا.

اين وبلاگ يکشنبه به روز خواهد شد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()