آسمون ريسمون

 
عکس فوری
 

روز گذشت. به همان سرعت همیشگی.

هنوز به "این نیز بگذرد" گفتن و باور به آن داشتن نرسیده ام.

شش عکس روی میز به من لبخند می زنند. از لحظه ای در یک کیوسک عکس فوری،  زمان ایستاده، و لبخندی با طعم "بی خیال" روی کاغذ عکاسی مانده، با چشمانی که رنگ نوعی درد دارد یا شاید بشود گفت که هیچ بیخیال هم نیست، اقلا می داند که اوضاع چندان هم روبراه نیست.

اما لبخند کج توی عکس هنوز دارد می گوید که "بی خیال". عکس مال حوالی تولدم بود. بعد کار. در راه خانه. روی یک کاغذ، شش عکس کنار هم و همه مثل هم. مثل تاکید روی یک جمله.

و جمله شاید درباره اینکه روز دیگری گذشته، خسته ام و غمی را به یاد نمی آورم. گرچه می دانم گوشه ای جایی چیزی هست.

 

 

 

 

 

 

 

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()