آسمون ريسمون

 
شب
 

روز به تندی می گذرد و شب آرامتر. ساعتهای شب گرانقیمتند و نمی شود از هیچ لحظه ای گذشت.

یادگاریهای قدیمی حتی اگر شسته شوند جای دستها و رد نگاه چشمان خسته که از آنها پاک نمی شود. می شود؟

خانه خلوت، خانه آرام، تن خسته ام را بپذیر. باز هم روز به پایان رسید و زود روز دیگری از راه می رسد.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()