آسمون ريسمون

 
 
 

اینروزها دلم همش می خواهد ساعتهای روز بگذرد.

همش دلم می خواهد به خانه برگردم. به جایی که آشناتر است.

دلم می خواهد به خانه بگریزم از دست همه آنچه نمی دانم و همه آنچه می دانم اما با آن غریبه ام.

قدم بزنم هرروز زیر بارش لطیف

و خیابان خاکستری خیس خورده را با چشمان خسته و سری خالی طی کنم

"دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است"


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()