آسمون ريسمون

 
که چی
 

نميدونم چی بنويسم...ولی بايد تا ۴۵ دقيقه ديگه تمومش کنم. اطرافم پر از کاغذ های کوچک و بزرگه. چرکنويس هايی که جمع ميشن و در جاهای مختلف نوشته شدن؛ از مترو بگير تا بعضی کلاسهای درس ( و البته نه تاکسی، چون اگه تو تاکسی چيزی بنويسی دست خطت ميشه نمودار دقيقی از کيفيت اسفالت خيابانهای شهر).  اصلا من چکار دارم می کنم؟ البته خودم تا حدی می دونم اما يکی دو نفر ديگه که اينجا ميان شايد نه.

(در مورد خودم و اينجا حدود يکماه ديگه بيشتر می نويسم.)

ديروز دوست يکی از دوستام (از وبلاگنويس های قديمی) آدرس اينجا رو خواست و من ديدم که من حتی به دوستای خودم هم نگفتم و بعد فکر کردم اصلا که چی؟ و حس کردم نگاه من چقدر در اين مورد متفاوت بوده...الان هم دارم فکر می کنم نوشتن چقدر عجيبه وقتی آدم حتی مطمئن نيست خونده بشه.

 


روز شنبه به روز می شود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٢
comment نظرات ()