آسمون ريسمون

 
شب
 

روز شلوغی بود

پاهایم را موقتا از دست داده ام

احساس می کنم در یک هتل هستم

اما وقتی بسته های آشنای باز نشده را می بینم یادم می آید که ...

سگ امشب خواب است اما باد هنوز زوزه می کشد

هیچکس در راهروها راه نمی رود.

تنم منتظر یک حمام است. قلبم در انتظار بازنشستگی پیش از موعد.

مغزم خواب است تا فردا.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()