آسمون ريسمون

 
در من غم بیهودگیها میزند موج ...
 

روز، طولانی تر و بیهوده تر از همیشه.
نگاه خیابانها سخت تر و نا آشناتر از همیشه.
شب، تاریکتر از همیشه.
این حکایت جمعه من بود.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()