آسمون ريسمون

 
دقیقه های مانده به نیمه شب
 

تمام دقیقه های مانده به نیمه شب می گذرد، پس مانده انرژی و روحیه و هوشیاری، تو را به بستر آرام همیشگی می رساند.
آخرین لحظه های بیداری به خاطر نمی ماند. خواب سرزده و آهسته می رسد.
هر چیز که مانده را می دزدد. خاکستر را بر باد می دهد.


شب در خوابی سنگین مثل مرگ، فرو می روم و صبح چنان بیدار می شوم گویی هیچ دیروزی در کار نبود.
دقایقی همانطور می نشینم تا یادم بیاید بهانه های اندوهم کدامها بود و تعجب می کنم از اینکه همه چیز از خیالم می گریزد.
از خوابهایم تصویر محوی به یاد می آورم.
سینه ام سبک از غم دیروز،
و روز دیگری آغاز می شود.

روز یک موجود زنده است. حی و حاضر در همه جا.
شکل یک پیرمرد ترکه ای است که گوشه هر عکس دیده می شود و همیشه چشم به عقربه های ساعت جیبی زنجیردارش دوخته است.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()