آسمون ريسمون

 
از پیش نویس ها
 

پیرمردی در اورکت سبز ایستاده کنار روزنامه فروشی، نایلون پاکت سیگار بهمن را جدا میکند و به باد سرد میسپاردش، چون پر پرنده ای.
آسایش و غفلت کودکی بیدار میشود.
با همه شگفت زدگی مدام یک کودک و کنجکاوی پیگیر و ملال آورش.
روزگار مدرسه. دنیای کوچک پر هیاهو.
من حالا هم سن و سال ناظم یا دست کم یک معلم جوان مدرسه به حماقتهای خودم و ژستهای ناظم و مدیر و معلم میخندم.
به همه آن روزگار ساده و کوتاه و دلگیر میخندم.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()