آسمون ريسمون

 
جستجوی بی پايان
 

 سوال همان سوال قديميست که هدف از زندگی چيست؟

لوث شده! نه؟ ولی مهمتر از چيزيست که نشان ميدهد.

من نظر شخصیم رو با توضيح بيشتر اينجا تکرار می کنم:

به جای اينکه بپرسيم هدف ما از زندگی چيه، بهتر نيست بپرسيم: توی اين زندگی دلمون به چی گرمه (يا خوشه)؟... هدف کلمه مناسبی در مورد کاری که شروع شده و به هر حال و خواه نا خواه ما اون رو ادامه ميديم، نيست (چه در مورد زندگی و چه زندگی کردن).
نمی دونم چه تعبيری از اين حرف ميشه اما هدف مال وقتيه که در شروع کاری يا ادامه دادن اون اختيار وجود داشته باشه.

ما برای زندگی کردن به دليل نياز داريم، اگر نداشته باشيم خيلی سخت زندگی ميکنيم و شايد حتی خيلی زود بميريم. اگر هم داشته باشيم، به زندگی اميدواريم، و سختيها و بيماريها و حتی پيری را هم مغلوب می کنيم.
پس به نظر من دل ما بيشتر به چيزی يا کسی خوش است که زنده ايم و سرپا.

هرکدام از ما قواعدی در زندگی داريم. دوست داريم طور خاصی باشيم.کارهای خاصی را دوست داريم. اثر ميگيريم و اثر ميگذاريم. به لذت نياز داريم و به پرستش. نيازهايی داريم و طبعا انگيزه هايی و الی آخر، و اينها محرکهای ما هستن. ايده آلهای ما رو تعيين می کنن و خط زندگی ما. ...

در واقع انسان و زندگی او با يک هدف شروع شد، که مسلما آن هدف مال خودش نيست. او در دنيا نهاده شد و چيزی که باعث حرکت او شد نيازهايش بود. آدم را در بدو خلقت تصور کنيد که روی زمين خوابيده بود.اما زياد نميتوانست در آن وضع بماند چون آفتاب بود و گرسنگی و حيوانات درنده ... و شايد هم موجودی به نام حوا، و اينطور قدم به قدم حرکتها شروع شد!

photo.net

-------------------------------------
لطفا نظرتون رو هرچی که هست بنويسيد.

ممنونم.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸٢
comment نظرات ()