آسمون ريسمون

 
شب خورشید
 

چشمانم آزرده است. انگار به خورشید نگاه کرده ام.

اما شب، خورشید کجا بود.

دلم تپشش را مثل گاهی وقتها از دست داده است.
معلوم نیست چهره های نامشخص آدمهای نشسته در گوشه های تاریک پیاده رو مرا یاد چه چیزی می اندازد که مضطرب و کلافه ام میکند.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()