آسمون ريسمون

 
یکشنبه
 

امروز شنبه است، یعنی هوای شنبه دارد.

هرطور که نگاه می کنم، تا حدی خوب در طول این زندگی پله های غیر آدمیزادگی را یک به یک طی کرده ام.

گمان کنم آدم عجیبی به نظر خیلی ها می آیم.

خیلی هم بد نیست. باعث می شود میل به انزوا پیدا کنم.

همین الان دلم می خواست خیلی توریستی در یکجور بازارچه شلوغ در یک جای سبز و گرم شمال قدم می زدم. تنهای تنهای تنها. در حالیکه فاصله ام تا دریا کمتر از یک کیلومتر بود.

هیچکس مرا نمی شناخت و هیچکس هم همراهم نبود. و هیچکس حضورم را نمی فهمید و جسمم را نمی دید.

آفتاب رنگ پاییز داشت. ذهن خالی بود.

لحظه ای که آدم خودش را دریابد و خود لحظه را، می شود از همان لحظه هایی که در ذهن می ماند. از خاطره محکمتر می شود.

یعنی که آن لحظه را زندگی کرده ای.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()