آسمون ريسمون

 
 
 

شاید خیابانها جای پرسه ارواح سرگردان شده باشد که مرگ ناگهانی شان را هنوز باور نکرده اند.
شاید حتی خاطره پر از رخوت سالها و خواب نوشین پس کوچه های ما هم تاب تحمل خیانت را نداشت.
هوای شهر بوی نفرین می دهد و آرامش را برای حفظ حیات حتی نمیشود در خون تزریق کرد.

نمی توانم مثل همیشه باشم، از خنکی تابستان بگویم، از آفتاب بگویم، یا از گذر نرم زندگی.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()