آسمون ريسمون

 
روز آخر هفته
 

امروز که آمدم سر کار تا چشمم به این چیزها (کامپیوتر، تلفن، کاغذهای یادداشت، ..) افتاد با خودم گفتم باز یک روز دیگر!

الان که اینرا مینویسم به خودم میگویم که هیچ چیز اصلا بد نیست اما من کم حوصله شده ام.

باز خوب است که فردا و پس فردا تعطیل است. باید یک کاری کرد. آدم دلش از همه جا بیخبری می خواهد. و یک کم "باشد تا ببینیم". و یک مقدار "این نیز بگذرد".

بله. همه چیز خوب است. همان اندازه که باید باشد. می شود آدم مچ آن "من" ناهشیار آشوبگر خودش را بگیرد. آنوقت ها که می خواهد زندگی را در ذهن ویرانه کند.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()