آسمون ريسمون

 
کوچه جمع و جور
 

همه این روزها همه آنچه که در ذهنم می گذرد
رفته رفته آرام کنار می رود.
همه چیز به چشم می آید.
هر گذری از این کوچه فرسوده.
و رفتگر زودرنج محله کارش را خوب می داند. هیچ چیز را بیخودی دور نمیریزد. وبرای هرچیز که دور میریزد، اول اجازه میگیرد.
گاهی باهم دعوایمان می شود و گاهی دست از کار می کشد و می رود. فقط برای اینکه قدر بودنش دانسته شود.
روزگاری کوچه ام را به او خواهم سپرد تا هرچه را ناجور میبیند جمع و جور کند. کوچه خلوت و تمیزی خواهم داشت.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()