آسمون ريسمون

 
چای سرد
 

چای روی میزم ولرم شده است. جرعه ای مینوشم و به یاد می آورم این چای کمرنگ را به چه بهانه ای ریخته بودم.
روزهای من پر از این چایهای سرد شده است.
من چای را که می آورم روی میز، رهایش میکنم روبروی مونیتور و فراموش میشود و هربار که یادش بیفتم و از آن جرعه ای بنوشم میتوانم از دمایش بفهمم که چقدر از فرصت پیشین گذشته است.
حالا متعجبم که چایم دیر سرد شده. میدانم پنجشنبه است اما زمان چرا اینقدر دیر میگذرد؟
روزهایی بود که من هیچ دیگر سراغ سماور نمیرفتم. اما آن روزها باز هم گذشته است.
این روزها من باز چای خور شده ام. چای خور با اکراه. مدام در انتظار فرصتی دیگر برای شستن لیوان جرم گرفته و باز ریختن چای دیگر.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()