آسمون ريسمون

 
گذر عمر ببین
 

در همین زمان، توی همین سن و سال (که تا چشم میگذاری دیگر همان عدد نیست که حفظ کرده بودی و باید عدد تازه ای جایگزینش کنی و راستش اهمیتش را هم کم کم دارد از دست می دهد) گاهی فکر میکنم حالا زندگی را چقدر می شناسم. هر چه می گذرد بیشتر می فهمم که اینکه چطور زندگی را ببینی همه چیز را رقم می زند. و سوال اصلی این میان این است که آنچه تو میبینی چقدر به حقیقت نزدیک است.

وقتی به آنها که زودتر به این دنیا آمده اند نگاه میکنم دلم میخواهد بپرسم که حالا به چه نتیجه ای رسیده اند. وقتی سن مرا می گذراندند به چه نتیجه ای رسیده بودند.

گاهی عمر، مساله میشود. گاهی مساله، نامشخص بودن وقت رفتن است.

ولی در واقع راستش را بخواهی گاهی هم قصه خیلی کوتاه تر از این حرفهاست. مساله، بیشتر وقتها خود منم!

 

بگذریم.

خدا پدر روزهای تعطیل را بیامرزد. هر روز که باشد، روز قبلش همیشه مثل پنجشنبه است. روزهای تعطیل مهم نیست کجا باشی حسهایش با روز عادی کلی فرق می کند.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()