آسمون ريسمون

 
روزها
 

دیروز سر کار، اخلاقم کمی سگ شده بود. البته سگی با قلاده درست. و خلاصه فقط پاچه یک نفر را گرفت که آن پاچه هم از قضا سخت به خارش افتاده بود.

تقصیر خودم بود. یک اشتباه ناگزیر صبح، تمام روزم را خراب کرد. و هیچ جور درست نشد. روز را میگویم که درست نشد. وگرنه اشتباه صبح و آن یک نفر به هر حال درست میشوند.

اما اگر حقیقت را بخواهی چیزهایی این وسط هست که بدجور خراب است. تقصیر کسی هم نیست. یعنی اینها که پیشتر گفتم همه بهانه بود. داستان اصلی چیز دیگری است.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()