آسمون ريسمون

 
 
 
------------------------------------
امروزقانع شدم معنی عبارتی ساده مثل آب ريخته را بفهمم.(همان که ديگر به جوی نمی آيد)
اين که اگر ساعت ۱۲ اتفاقی رخ داد، ساعت ۱۲:۵ دير است که به فکر چاره باشی.به همين سادگی.خود ساعت ۱۲ ... اگر هول شدی باختی.ديگر راحت باش... ميتوانی با يک ليوان چای بنشينی به خواندن کتابی، مجله ای، آوازی(يا حتی همه با هم)؛ چون ديگر آن حادثه را بايد به ديد يک موجود ترسناک ماقبل تاريخ در موزه نگاه کرد که با تمام هيبتش می توان نزديک شد و زيرو زبرش را بازديد کرد.خنثی و عبرت انگيز...
حتی وقت خودخوری و حسرت و اندوه هم نيست چون اتفاق ساعت ۱۲ شايد آماده باش واقعه ۱۲:۱۰ باشد.درست مثل اينکه کسی از اتاق برود بيرون و تو خوشحالی که رفت، اما دقيقه بعد برای برداشتن کيفش که جاگذاشته وارد شود... اگر ساعت ۱۲ کاری که بايد نکردی ۱۲:۱۰ را در کمين باش.
انگار هميشه بايد منتظر بود. يک نوع وقت شناسی... حضور در هر لحظه شايد دشوار باشد اما زمان مثل رودی است که تو را ميان جنگل انبوهی می برد و فرض کن در اين رفتن سريع توبايد حواست به شاخه درختان باشد و حين رفتن ميوه دلخواهت را از آنها جدا کنی، ضمن اينکه مواظب سرت هم باشی ...
(۲۵/۲/۸۲)


----------------------
سلام
باز انگار نوبت مرخصی رفتنه. امتحانام تا ۱۵ تير.
اميدوارم اين وسطا بتونم بيام...

 
نویسنده : نیما - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٢
comment نظرات ()