آسمون ريسمون

 
 
 

صدای ناودانی ها و ضربه های باران روی چتر. زمزمه من که زیر چتر می پیچد .

..تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می باره..

هیچوقت کوچه هامان اینطور با صفا نبود. سر هر کوچه اینطور بوی خاک نم خورده نمی داد آنطور که یاد جویدن مهر نماز بیفتم و بوی مهر خیس خورده..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()