آسمون ريسمون

 
 
 

گاهی می بینم که من دیر کرده ام..

بارها دیر کرده ام..

اغلب فکر می کنم خوشبختم اما آن ترس از راه می رسد که نکند باز دارم دیر میکنم و در خیالی خام رویای خوشبختی را از کودکی به جوانی پیوند زده ام. یا خوشبختی را از چشم کودکی دیده و یافته ام.. نکند اشتباه می کنم و آنچه را امروز وهم آدم بزرگها میدانم روزگاری گریبان روحم را بگیرد. شاید آنچه امروز باید می دانستم را با سالها تاخیر بفهمم..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()