آسمون ريسمون

 
سکوت
 

شاید باید روزی دیگر بگذرد، یا حتی زندگی دیگر.

اما بهتر نیست نگذرد هیچ؟.. بهتر نیست زمان را به هر زحمتی که هست فقط برای دمی به حال خودش بگذاری؟ تا شاید آنطور قانع شود که گذشتنش یک سراب است. هر چند بزرگ است و فراگیر. یک حضور همیشگی مثل هوایی که در طول روز حسش نمی کنی اما هست، در اطرافت، در ریه هایت، فراموشش میکنی مثل همه مهری که مادر تا مرگش نثار فرزند می کند، ناماندگار است مثل محبت و توجه عشاق وقتی که هنوز آتشی برپاست..

بس کنیم امروز. خسته ایم نیما..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۸ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()