آسمون ريسمون

 
آسمون ريسمون
 

و این داستان ماست.

یک زندگی در هم اما در عین حال منظم.

چندسال پیش که نوشتن این وبلاگ را شروع کردم، هر بار که می نوشتم. حتی همان وقتها که به جای درس خواندن به فکر نوشتن بودم، گمان می کردم این نوشتن مفیدترین کاری است که می کنم. آن وقتها با صرف کلی وقت یادداشتهایم را می خواندم و صدایم را ضبط می کردم که وبلاگم حالتی خاص و جالب پیدا کند. نوشتن پیش نویس یک پست، پشت جلد کتاب، سر کلاس درس.. حالا هم گاهی حس می کنم خدمتی به خودم می کنم با این کار. شاید هنوز این مفیدترین کار من باشد. در این سالها این یکی از ثابت ترین چیزهایی است که با من مانده. هویت ثابتی است برای من. آشنای ثابت و مهجوری هم هست.. عجیب و سخت است که بخواهم مثلا جای دیگری بنویسم، یا حتی اصلا ننویسم. برای همین همیشه بالاخره پیدایم میشود.

این چند روز که کمی وقت صرفش میکنم، مدام یک آهنگ را گوش می کنم به اسم Vivo per lei که نمی دانم یعنی چه، اما ترکیب جالبی است با صدای Lara Fabian و Andréa Bocceli .

و کمک می کند به روحیه من..

نمی دانم که چرا این چند خط را نوشتم. مهم هم نیست..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ٤ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()