آسمون ريسمون

 
نوبت نوشتن
 

تنها که می شوم میشود که بنویسم

وقتی نوبت تنهایی برسد

وقتی باید تنها بود

...

شلوار جین شسته و خشک شده در آفتاب را یک بعد از ظهر جمعه روی تخت می اندازم.

احساس عجیبی دارم.. روز تنهای دل انگیزی است.. جمعه است اما خیال آمدن شنبه راحتم نمی گذارد. کاش شنبه ای در کار نبود.. اضطراب شنبه.. شنبه ها..

دلم لک زده برای در  آغوش کشیدن.. برای فراموش کردن.. شروع کردن..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()